اول داستان

خرید بک لینک
نا هیدم اولین روزیه ک شروع میکنم و اینجا واست مینویسم.الان میدونم گلدون به دستس توی گلخونه و خسته ای حسابی.صبح زودم پاشدی کله پاچه خوردیم خوابت میاد.ناهید خیلی الان حالم بده به یاد روزی افتادم ک تنهام بزاری.خیلی روزای خوبی رو باهات داشتم.روزایی که تو بهم علاقه نداشتی روزایی که من ازت متنفر شدم روزایی که تو دیگه نمیخواستی ببینیم روزایی که خیلی تلخ بودن و با نبودنت اونا رو بیشتر حس میکردم.ناهید من وقتی پیشت بودم خوشحال بودم وجودت واسم خیلی خوب بود نمیدونم چی داشتی که منو این حالی کردی.

ازدواج کردم...

ما را در سایت ازدواج کردم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: سه شنبه 6 آذر 1397 ساعت: 14:53

صفحه بندی